تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 21:3 | نویسنده : محمد امینی



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 21:1 | نویسنده : محمد امینی
به چشم کرده‌ام ابروی ماه سیمایی ... خیال سبزخطی نقش بسته‌ام جایی

امید هست که منشور عشقبازی من ... از آن کمانچه ابرو رسد به طغرایی

سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت ... در آرزوی سر و چشم مجلس آرایی

مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد ... بیا ببین که که را می‌کند تماشایی

به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید ... که می‌رویم به داغ بلندبالایی

زمام دل به کسی داده‌ام من درویش ... که نیستش به کس از تاج و تخت پروایی

در آن مقام که خوبان ز غمزه تیغ زنند ... عجب مدار سری اوفتاده در پایی

مرا که از رخ او ماه در شبستان است ... کجا بود به فروغ ستاره پروایی

فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب ... که حیف باشد از او غیر او تمنایی

درر ز شوق برآرند ماهیان به نثار ... اگر سفینه حافظ رسد به دریایی
حافظ شیرازی آفلاین است  


تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 20:55 | نویسنده : محمد امینی
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی ... دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند ... دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم ... گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند ... این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد ... کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم ... رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست ... شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی ... و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم ... لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست ... کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده ... تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد ... شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 20:51 | نویسنده : محمد امینی
ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی ... هر جا که روی زود پشیمان به درآیی

هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوش ... آدم صفت از روضه رضوان به درآیی

شاید که به آبی فلکت دست نگیرد ... گر تشنه لب از چشمه حیوان به درآیی

جان می‌دهم از حسرت دیدار تو چون صبح ... باشد که چو خورشید درخشان به درآیی

چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت ... کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی

در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد ... وقت است که همچون مه تابان به درآیی

بر رهگذرت بسته‌ام از دیده دو صد جوی ... تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی

حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مه رو ... بازآید و از کلبه احزان به درآیی



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 20:50 | نویسنده : محمد امینی
می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی ... این گفت سحرگه گل بلبل تو چه می‌گویی

مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را ... لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی

شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن ... تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی

تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد ... ای شاخ گل رعنا از بهر که می‌رویی

امروز که بازارت پرجوش خریدار است ... دریاب و بنه گنجی از مایه نیکویی

چون شمع نکورویی در رهگذر باد است ... طرف هنری بربند از شمع نکورویی

آن طره که هر جعدش صد نافه چین ارزد ... خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوش خویی

هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد ... بلبل به نواسازی حافظ به غزل گویی



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 20:30 | نویسنده : محمد امینی
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما ... آب روی خوبی از چاه زنخدان شما

عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده ... بازگردد یا برآید چیست فرمان شما

کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت ... به که نفروشند مستوری به مستان شما

بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر ... زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما

با صبا همراه بفرست از رخت گلدسته‌ای ... بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما

عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم ... گر چه جام ما نشد پرمی به دوران شما

دل خرابی می‌کند دلدار را آگه کنید ... زینهار ای دوستان جان من و جان شما

کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند ... خاطر مجموع ما زلف پریشان شما

دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری ... کاندر این ره کشته بسیارند قربان شما

ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو ... کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما

گر چه دوریم از بساط قرب همت دور نیست ... بنده شاه شماییم و ثناخوان شما

ای شهنشاه بلنداختر خدا را همتی ... تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما

می‌کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو ... روزی ما باد لعل شکرافشان شما



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 20:29 | نویسنده : محمد امینی
ساقی به نور باده برافروز جام ما ... مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم ... ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ... ثبت است بر جریده عالم دوام ما

چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان ... کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما

ای باد اگر به گلشن احباب بگذری ... زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما

گو نام ما ز یاد به عمدا چه می‌بری ... خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما

مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است ... زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما

ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست ... نان حلال شیخ ز آب حرام ما

حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان ... باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

دریای اخضر فلک و کشتی هلال ... هستند غرق نعمت حاجی قوام ما
حافظ شیرازی آفلاین است  


تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 20:29 | نویسنده : محمد امینی
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما ... چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون ... روی سوی خانه خمار دارد پیر ما

در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم ... کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما

عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است ... عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد ... زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما

با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی ... آه آتشناک و سوز سینه شبگیر ما

تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش ... رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 20:28 | نویسنده : محمد امینی
رونق عهد شباب است دگر بستان را ... می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را

ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی ... خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش ... خاکروب در میخانه کنم مژگان را

ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان ... مضطرب حال مگردان من سرگردان را

ترسم این قوم که بر دردکشان می‌خندند ... در سر کار خرابات کنند ایمان را

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح ... هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

برو از خانه گردون به در و نان مطلب ... کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است ... گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را

ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد ... وقت آن است که بدرود کنی زندان را

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی ... دام تزویر مکن چون دگران قرآن را



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 20:28 | نویسنده : محمد امینی
ساقیا برخیز و درده جام را ... خاک بر سر کن غم ایام را

ساغر می بر کفم نه تا ز بر ... برکشم این دلق ازرق فام را

گر چه بدنامیست نزد عاقلان ... ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را

باده درده چند از این باد غرور ... خاک بر سر نفس نافرجام را

دود آه سینه نالان من ... سوخت این افسردگان خام را

محرم راز دل شیدای خود ... کس نمی‌بینم ز خاص و عام را

با دلارامی مرا خاطر خوش است ... کز دلم یک باره برد آرام را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن ... هر که دید آن سرو سیم اندام را

صبر کن حافظ به سختی روز و شب ... عاقبت روزی بیابی کام را



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 20:27 | نویسنده : محمد امینی
صوفی بیا که آینه صافیست جام را ... تا بنگری صفای می لعل فام را

راز درون پرده ز رندان مست پرس ... کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

عنقا شکار کس نشود دام بازچین ... کان جا همیشه باد به دست است دام را

در بزم دور یک دو قدح درکش و برو ... یعنی طمع مدار وصال دوام را

ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش ... پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را

در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند ... آدم بهشت روضه دارالسلام را

ما را بر آستان تو بس حق خدمت است ... ای خواجه بازبین به ترحم غلام را

حافظ مرید جام می است ای صبا برو ... وز بنده بندگی برسان شیخ جام را
حافظ شیرازی آفلاین است  


تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 20:26 | نویسنده : محمد امینی

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را ... که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم ... مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت ... ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا

دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی ... تو از این چه سود داری که نمی​کنی مدارا

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی ... به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی ... دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را

به خدا که جرعه​ای ده تو به حافظ سحرخیز ... که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

برچسب‌ها: شعری از حافظ, اشعار حافظ, حافظ, شهر شیراز, شیراز

تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 20:25 | نویسنده : محمد امینی
دل می‌رود ز دستـم صاحـب دلان خدا را ... دردا کـه راز پنـهان خواهد شد آشـکارا

کشـتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز ... باشد کـه بازبینیم دیدار آشـنا را

ده روزه مهر گردون افسانه است و افـسون ... نیکی بـه جای یاران فرصـت شـمار یارا

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبـل ... هات الـصـبوح هـبوا یا ایها الـسـکارا

ای صاحـب کرامـت شکرانـه سلامـت ... روزی تـفـقدی کـن درویش بی‌نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است ... با دوسـتان مروت با دشـمـنان مدارا

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند ... گر تو نمی‌پسـندی تـغییر کـن قـضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثـش خواند ... اشـهی لـنا و احـلی من قبله الـعذارا

هنـگام تنگدستی در عیش کوش و مستی ... کاین کیمیای هسـتی قارون کـند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد ... دلـبر کـه در کف او موم است سنگ خارا

آیینـه سـکـندر جام می اسـت بنـگر ... تا بر تو عرضـه دارد احوال مـلـک دارا

خوبان پارسی گو بـخـشـندگان عـمرند ... ساقی بده بـشارت رندان پارسا را

حافـظ بـه خود نپوشید این خرقه می آلود ... ای شیخ پاکدامـن مـعذور دار ما را



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 20:24 | نویسنده : محمد امینی
صـبا بـه لطـف بگو آن غزال رعنا را ... که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

شـکرفروش کـه عمرش دراز باد چرا ... تفـقدی نـکـند طوطی شکرخا را

غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گـل ... کـه پرسشی نکنی عندلیب شیدا را

به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر ...بـه بـند و دام نـگیرند مرغ دانا را

ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست ... سهی قدان سیه چشم ماه سیما را

چو با حـبیب نـشینی و باده پیمایی ... بـه یاد دار مـحـبان بادپیما را

جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب ... کـه وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را

در آسمان نه عجب گر به گفته حافـظ ... سرود زهره به رقص آورد مـسیحا را
حافظ شیرازی آفلاین است  


تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 20:23 | نویسنده : محمد امینی
اگر آن ترک شیرازی بـه دسـت آرد دل ما را ... بـه خال هـندویش بخشم سمرقند و بـخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافـت ... کـنار آب رکـن آباد و گلگـشـت مـصـلا را

فـغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شـهرآشوب ... چـنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغـما را

ز عشـق ناتـمام ما جمال یار مستغنی اسـت ... بـه آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم ... کـه عـشـق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشـنام فرمایی و گر نـفرین دعا گویم ... جواب تـلـخ می‌زیبد لـب لعـل شـکرخا را

نصیحـت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند ... جوانان سـعادتـمـند پـند پیر دانا را

حدیث از مـطرب و می گو و راز دهر کـمـتر جو ... کـه کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافـظ ... کـه بر نـظـم تو افـشاند فلک عـقد ثریا را



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 20:22 | نویسنده : محمد امینی
صـلاح کار کـجا و مـن خراب کـجا ... بـبین تـفاوت ره کز کجاست تا به کجا

دلـم ز صومعه بگرفت و خرقـه سالوس ... کـجاسـت دیر مغان و شراب ناب کجا

چـه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را ... سـماع وعـظ کـجا نغمـه رباب کجا

ز روی دوست دل دشمـنان چـه دریابد ... چراغ مرده کـجا شمـع آفـتاب کـجا

چو کحل بینش ما خاک آستان شماست ... کـجا رویم بـفرما از این جـناب کـجا

مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است ... کـجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا

بـشد کـه یاد خوشش باد روزگار وصال ... خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست ... قرار چیسـت صبوری کدام و خواب کـجا



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 20:20 | نویسنده : محمد امینی



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 20:20 | نویسنده : محمد امینی
این هم شعری از حافط براتون گذاشتم ه خاطر اینکه خودم شیرازی هستم

الا یا ایها الـساقی ادر کاسا و ناولـها ... که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

بـه بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگـشاید ... ز تاب جعد مشکینش چه خون افـتاد در دل‌ها

مرا در منزل جانان چه امـن عیش چون هر دم ... جرس فریاد می‌دارد که بربندید مـحـمـل‌ها

بـه می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید ... کـه سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

شـب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل ... کـجا دانـند حال ما سبکـباران ساحـل‌ها

همـه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر ... نـهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ ... مـتی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملـها



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 20:17 | نویسنده : محمد امینی

غضنفر و اهالی شهر غضنفر اینا برای پیوستن به مختار با پای پیاده عازم کوفه شدند !
.

تو قیامت داشتن از همه سئوال می کردن شما چجوری مردین؟؟
یکی گفت تصادف کرم یکی دیگه گفت زنم منو کشت
از غضنفر پرسیدن گفت: داشتم شیر می خوردم مردم
گفتن آخه شیر تو گلوت گیر کرد !!!
گفت نه گاوه نشست

.........


از غضنفر می پرسند: می دونی چرا غواص ها به پشت می پرن تو آب؟ می گه: چون اگه به جلو بپرن می افتن تو قایق

اصفهانیه عینک می خره رو شیشه هاش نایلون می کشه تا خش نیوفته

غضنفر میخواسته آتش نشان بشه توی آزمون استخدامی ازش میپرسند اگر جنگل آتش بگیره و اون اطراف آب نباشه چه کار میکنی؟ لره میگه: هیچی تیمّم می کنیم !


از غضنفر می پرسن از چه گلی خوشت میاد؟
میگه اقاقیا. می گن همینو بنویس. می گه غلط کردم! گل رز!

عشق شیرازی : دلُم میخواد برم بالوی یه‌ی کوه بلندی از ته دلُم با تمام وجودُم با صِدوی بلند جار بزنم دوسِت دارم، حوصلم نمیشه

یک ژاینی بعد از 15 سال به یک مورچه یاد میده که با چوب غذا بخوره بد اون رو میاره تو میدان تا به مردم نشان بده مردم هم دور تادور میایستن تا نگاه کنند غضنفر داشته از اونجا رد می شده می بینه همه عقب وایستادن و یک مورچه هم اون وسط هست میره باپا مورچه رو له میکنه میگه اخه مورچه هم ترس داره

به غضنفر میگن این شعر از کیه : سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگزمیگه نمیدونم یه راهنمائی بکنید.... میگن اسم شاعر تو خود شعره میگه : اهان فهمیدم .. جواد نکونام

غضنفرمیره پمپ بنزین و باک زانتیاشو پر می کنه و میگه: چقدر شد؟ کارگر جایگاه میگه: 350 تومان!
غضنفر در گوش کارگر جایگاه میگه: شاه برگشته؟ کارگر جایگاه میگه: نه جانم،قیمت گازوئیل همینه








تاريخ : سه شنبه ششم تیر 1391 | 16:5 | نویسنده : محمد امینی
انواع مرد.
اروپایی = یه زن داره و یه دوست دختر . زنش رو بیشتر دوست داره.
امریکایی = یه زن داره و یه دوست دختر . دوست دخترش رو بیشتر دوست داره.
ایرانی = 4 تازن داره و 10 تا دوست دختر . ننه اش رو بیشتر دوست داره.
--------------------------------------------------------------------------------
یه یارو رفت حج نه نماز می خوند . نه طواف میکرد نه ...
ازش پرسیدن چرا ؟
گفت به ما گفتن همه چیز با کاروانه
--------------------------------------------------------------------------------
انهایی که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند . نمی فهمند که پاییز همان بهار است که عاشق شده است ...
--------------------------------------------------------------------------------
امیدوارم خوشبختی مثل سگ پاچتو بگیره، مثل سوسک از سر و روت بالا بره،
مثل انگل تو وجودت خونه کنه و مثل sms پشت سر هم واست بیاد.
--------------------------------------------------------------------------------
پاییز از زمستون غمگین تره چون بهار و ندیده، ولی من از پاییز غمگین ترم ،
چون خیلی وقته تو رو ندیدم
--------------------------------------------------------------------------------

برای اس ام اس های خیلی با مزه دیگر به ادامه مطلب بروید.



 


زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز
بهاری است که عاشق شده است. می دونی فرق تو با توپ فوتبال چیه !؟
توپ رو باید شوت کنی تا گل بشه ولی تو خودت همین جوری شوت هستی !!!



--------------------------------------------------------------------------------
در جهان ما اگر باده نبود . جای ما مردم اواره نبود .


--------------------------------------------------------------------------------
انواع مرد.
اروپایی = یه زن داره و یه دوست دختر . زنش رو بیشتر دوست داره.
امریکایی = یه زن داره و یه دوست دختر . دوست دخترش رو بیشتر دوست داره.
ایرانی = 4 تازن داره و 10 تا دوست دختر . ننه اش رو بیشتر دوست داره.
--------------------------------------------------------------------------------
یه یارو رفت حج نه نماز می خوند . نه طواف میکرد نه ...
ازش پرسیدن چرا ؟
گفت به ما گفتن همه چیز با کاروانه
--------------------------------------------------------------------------------
انهایی که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند . نمی فهمند که پاییز همان بهار است که عاشق شده است ...
--------------------------------------------------------------------------------
امیدوارم خوشبختی مثل سگ پاچتو بگیره، مثل سوسک از سر و روت بالا بره،
مثل انگل تو وجودت خونه کنه و مثل sms پشت سر هم واست بیاد.
--------------------------------------------------------------------------------
پاییز از زمستون غمگین تره چون بهار و ندیده، ولی من از پاییز غمگین ترم ،
چون خیلی وقته تو رو ندیدم
--------------------------------------------------------------------------------
 یه سلام آلبالویی واسه تو که خیلی هلویی،یه سلام توت فرنگی واسه تو که خیلی قشنگی،
یه بوسه پرتقالی واسه تو که خیلی باحالی.
--------------------------------------------------------------------------------
 اگه من لیلی بشم تو مجنون میشی؛ اگه من شیرین بشم تو فرهاد میشی؛
اگه من نرگس بشم تو سام میشی؛ ولی اگه من هوا بشم تو عمرا آدم نمیشی
--------------------------------------------------------------------------------
یه یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم.
فروشنده میگه . به نام ... ؟
یارو میگه . اخ اخ . ببخشید .به نام خدا , یه پیتزا می خواستم .
--------------------------------------------------------------------------------
اگه خوابی بیدار شو.
اگه بیداری بشین.
اگه نشستی پاشو .
اگه راه میری بدو .
اگه میدویی یه پشتک بزن.
و خوشحال باش که از طرف من واست اس ام اس اومده.
--------------------------------------------------------------------------------
همه دنیا یه جاده ست .
من و تو مسافراشیم.
قدر امروز رو بدونیم .
ممکنه فردا نباشیم.
--------------------------------------------------------------------------------
اتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت .
عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت .
--------------------------------------------------------------------------------
حکایت جالبی ست .
فراموش شدگان , فراموش کنندگان را , هرگز فراموش نمیکنند .
--------------------------------------------------------------------------------
ننگاه کن به پشتت ببین دم داری ...!؟
.
.
نداری ؟!
.
پس خودتی ...!
اخه خر ما از کره گی دم نداشت .
--------------------------------------------------------------------------------
روی فرش دلم جوهری از عشق تو ریخت ...
امدم پاک کنم عشق تو را . بدتر شد ...
خلاصه اینکه ...
.
.
گند زدی به فرش رفت پی کارش.
--------------------------------------------------------------------------------
یارو داشته با یه خر شطرنج بازی میکرده.
بهش میگن حالا چرا با خر بازی میکنی.
میگه همچین هم خر نیست .تا اینجا 2_ 0 جلو
--------------------------------------------------------------------------------
بر نیاید این دو کار از این دو فرد مردی ز نامرد و نامردی ز مرد
--------------------------------------------------------------------------------
غضنفر داشته نوار خالی گوش میکرده گریه میکرده میگن چرا گریه میکنی؟میگه دلم واسه خوانندش میسوزه لال بوده!
--------------------------------------------------------------------------------
غضنفر میره خواستگاری بابای عروس بهش میگه اون گلی که زدی به یقت خارش اذیتت نمیکنه میگه خارش که نه ولی گلدونش که تو لباسمه بیچارم کرده!
--------------------------------------------------------------------------------
امروز پلیس در طرح مبارزه با بد حجابی خوشگلا را هم میگیره.اس ام اس زدم بگم نری بیرون،
نمیگیرنت ضاییع میشی.
--------------------------------------------------------------------------------
بزرگی را گفتند زندگی چند بخش است؟
گفت:دو بخش.کودکی و پیری
گفتند پس جوانی را چه شد؟
گفت:با عشق ساخت.با بی وفایی سوخت. با جدایی مرد.
--------------------------------------------------------------------------------
باز خبر رسیده که دلت شکسته عزیزم
بازم از دست زمونه شدی خسته عزیزم؟؟؟؟امتحانت می کنه خدای مهربونمون
خودتم خوب می دونی غصه نخور ، تنها نمون
--------------------------------------------------------------------------------
به حساب بانکی شما ملیونها بوسه عشق واریز کردم شما می توانید بطور شبانه روزی از طریق مهر کارت برداشت نمائید
--------------------------------------------------------------------------------
خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من....ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت!
--------------------------------------------------------------------------------
کاش گناهی کنم که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
محبت مثل یک سکه میمونه که اگه بیفته تو قلک قلب دیگه نمیشه درش آورد اگرم بخوای درش بیاری باید اونو بشکنی!!!
--------------------------------------------------------------------------------
اگه دزد بودی اولین چیزی که از من می دزدی چی بود؟؟ برای همه بفرست جوابهای جالبی می گیری ..... ولی اول جواب منو بده باشه؟
--------------------------------------------------------------------------------
غضنفر میره بالا درخت چنار . میپرسن چیکار میکنی؟ میگه دارم توت میخورم! میگن الاغ اون درخت چناره. میگه الاغ خودتی، توت تو جیبمه!
--------------------------------------------------------------------------------
اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ،قلب کوچیک من
--------------------------------------------------------------------------------
به غضنفر می گن عروسی پسرت کی هست ؟ میگه : این دوشنبه نه ، چهارشنبه بعدی!
--------------------------------------------------------------------------------
به غضنفر میگن : نظرت درباره بند گردنی موبایل چیه ؟ میگه : خوبه , فقط موقع شارژ گوشی یه 2 ساعتی آدم رو از کار و زندگی میندازه!
--------------------------------------------------------------------------------
یارو پلیسه میاد به غضنفر گیر میده که آی عمو اینجا جای ماهیگیری نیست که غضنفرمیگه خب نیست که نیست پس چرا تابلو ماهیگیری ممنوع نزدی ؟؟؟ تو پلیسه میگه: خب نزدیم که نزدیم از بالای اکواریوم بیا پایین!!!
--------------------------------------------------------------------------------
یادته یه روز تو رو از بابانوئل خواسته بودم؟
امروز اومد گفت من تو کار جنس بنجل نیستم!
--------------------------------------------------------------------------------
از یکی میپرسن : " ربنا آتنا فی الدنیا حسن و فی الاخره حسن و قنا عذاب النار " ینی چی ؟!میگه یعنی این دنیا خوبه حسن ولی آخرت خیلی خطرناکه حسن!
--------------------------------------------------------------------------------
اولین تست لو رفته کنکور 86: هزینه مکالمات بین شهری تو همه جای کشور 499 ریال شده !! از کی تا حالا؟؟
الف)از وقتی ایران سل اومده
ب)از وقتی ایران وبا اومده
ج)از وقتی ایران طاعون اومده
د) اصلا به تو چه شمارتو بگیر!!!
برچسب‌ها: اس ام اس, اس ام اس های جدید, اس ام اس با مزه, اس ام اس قشنگ

تاريخ : یکشنبه چهارم تیر 1391 | 15:7 | نویسنده : محمد امینی
تاريخ : یکشنبه چهارم تیر 1391 | 14:56 | نویسنده : محمد امینی
تاريخ : یکشنبه چهارم تیر 1391 | 9:33 | نویسنده : محمد امینی
تاريخ : پنجشنبه یکم تیر 1391 | 15:43 | نویسنده : محمد امینی
نقطه ضعفت می دونی کجاست؟

کل کل کردن دو قطار


http://www.asriran.com/files/fa/news/1389/10/17/161786_344.jpg